من پیمانه ی تو هستم ( چه می شود اگر خرد و تکه تکه شوم ؟ )
من شراب تو هستم ( چه می شود اگر دگر گردم ؟ )
من جامه و خرقه ی تو هستم
بی من تو معنای خود را از دست می دهی
پس از من خانه ای نخواهی داشت تا در آن
کلمات , گرم و نزدیک خوش آمدت گویند .
صندل های مخملی که من هستم
از پاهای خسته ات فرو می افتد .
ردای بزرگ تو تنهایت می گذارد
و نگاهت که اینک با گونه ام
چونان بالشی به گرمی پذیرایش هستم
خواهد آمد , دیر زمانی مرا خواهد جست
و در غروب خواهد آرامید
بر دامان صخره های نا آشنا .
" راینر ماریا ریلکه "

